محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )
548
أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )
بر آنجا دست يافتهاند ، وگروه ديگر از همين جا هستند . ايشان قدرت وامنيت سياسي ومردم ميدان را در اختيار دارند . گيلكها نيز از كسى جز فرزندان داعى أول ودوم ، كه ريشهء ايشان از « صعده « 1 » » است ،
--> ( 1 ) همچنانكه مقاومت نظامى ايرانيان در برابر عرب در كوهها مدتها پس از شكست ايشان در دشتها به درازا كشيد . مقاومت ايدهئولوژى گنوسيزم هند وإيراني نيز در برابر ايدهئولژى توحيد عددي سامى در كوهها وبه ويژه در طبرستان وگيلان مدتها پيش از مقاومت در شهرهاى داخل فلات إيران مىبود . پس از آنكه گيلكها مجبور به پذيرش حكومت عرب شدند ، حكومت خاندانى را پذيرفتند كه خود را يمنى ( از صعده ) واز أولاد پيامبر اسلام مىشمردند . يمن بخش گنوسيزم زدهء عربستان پيش از اسلام است كه مركز تجارت هند وآفريقا ومدتي در اشغال ساسانيان بوده است ، خاندان پيامبر اسلام نيز به سبب مظلوميت ومحروميت از حق خودشان در خلافت ، گنوسيزم پذيرتر از به قدرت رسيدگان عرب از بنى أمية وبنى عباس مىبودند . بسيارى از مطالب كه بوسيلة ايرانيان به عربى ترجمه وبه عرض امامان خانهنشين شدهء أهل بيت مىرسيد مانند قانون نامهء آبگا ( مجله كاوه 44 ) ونوروزيه معلى بن خنيس با خوشروئى پذيرفته شده به صورت قانون امضائى وارد بخشي از اسلام مىگرديد ، در صورتي كه حكومت خلفا در برابر آن مقاومت مىكرده آورندگانش را همچون همان معلى مىكشتند ( سال 145 ) . از اين رو گيلكها حكومتى را پذيرفتند كه خود را از اين خاندان مىشمرد وپس از رسيدن به حكومت در 251 ه 866 م در ضمن يك اعلاميه بسيارى از انديشههاى گنوستيك محلى را پذيرفت . شايد عبارت مقدسي كه مىگويد : گيلكها « لا يطيعون الا لأولاد الداعي » نادرستى استنباط گلدزيهر را نشان دهد . گلدزيهر كه نفوذ عرب را بر إيران بيش از تأثير ايرانيان در اسلام مىبيند ، مدعى است كه داعيان حسنى مردم طبرستان را با چنين اعلاميهها مجبور به شيعىگرى كردند ( درسهائى در . . . ص 488 ، 505 ، 569 ) ولى همچنانكه من در پانوشتهايم در آنجا يادآور شدم مساله به عكس است است . اين عربها بودند كه پس از دو قرن آميزش با ايرانيان گنوسيزم را از ايشان واگرفته بودند واين اعلاميهها براي جلب رضايت بوميان مىبود .